جز صدای جیرجیرک
برای روز مبادا
.....
همه چیز خموشی گزیده است
حتی برگهای بید
آه پرچین آسمان
خانه به هم میریزد.
میان این همه صدا
بلوطی جوان.
***
رقص علفی درون غار.
هیچ آهی
در باد ِ گرم نیست
***
بازی سپیدار و کاج
باد تند
هیچ از سبکی ندانست
***
رنگ ها
با چندین صدا آمدند
درخت بلوط هم پذیرفت
***
گرم، گرم
بیدها چه با آسمان می گویند
چراغ های دور دست و ستاره ها
***
دو کاج جوان
سر به آب دارند
چنار!چنار !چنار !
راه
بر تنه ی یک کاج می گذرد
آه ......
من يك كشتي ام
ودر رگهايم
الكل جاري است
چرا من دیگر سنديكا نيستم؟!
بچه ها اين را خوب مي دانند
من تنها سه نقطه دارم و
شش پياله
كم
اما هميشه بالا مي آورد
ايران خانم
چطور رگهايم اين كشتي را بزند
كه هميشه جاي
نفت الكل بريزد
ما رگهايمان عادت دارد
چرا ندارد!
كشتي نفت از ما قويتر است
و من هميشه
يكي كم
ماجراي يك روز و دو روز نيست
سنديكا هميشه سنديكا ست !
بفرمائيد!
هلو برداريد
تمام كه شد
سر جايش بگذاريد
ببخشيد اگر تلخ استُ
بوي الكل مي دهد
باور اگر نمي كنيد
رگهاي اين كشتي را نگاه كنيد
جايشان را كه بلديد!
آن سه نقطه را مي گويم.
............................
۱)
با این پنجره ی شکسته
آسمان از کف می رود
در یک ظهر بهاری
۲)
خانه
نزد من میمیرد
شاخه، سر جنبانده است
۳)
با قطره ی شبنمی
سنگین تر می شوم
وشاخه ی بید ـ رهاتر
۴)
راه پف کرده است
حرفی نمی ماند
با نهال نیفروخته.
۵)
گندمزاران
سبز تر از همیشه اند
قبرهای کنار جاده
.........................
.........................
کوزه
زنانگی اش را تقسیم نکرده است
بلوط های دوردست
.........................
ماه نیمروز .
برکه را
جوباره ای در پس است
..........................
پرتوهای صبح
هیچکس چیزی نمی داند
خیرگی یک کارگر
.......................
هیچ خیالی از دره نمی گذرد
جز همان نخل تنها
ناپایداری یک سامورایی
........................
دومین آذرخش زمستانی
بادام ها چیزی ندیدند
آه، سومین آذرخش!
بو کردم گلی را
صدا
در خانه ی بی مرگی ست
همزبان سر شاخه ها
تو و - این همه نرده
آزمون ناگ
کاجی سکوت را شکسته است
فرونشاندن! فرو نشاندن!
قرمز است
به ماه نگفتم
................................
رنگ دیوار
پریده
اما هنوز خانه می سازند
.................................
بادام ها
به پرسش کشیدند
غروب آفتاب را
................................
آب
در کمین سد بود
سکوت دیواره ها
................................
گردن بر افراشته
بی اعتنابه باد پاییز
لانه ی رقصان
.................................
آغاز پاییز
پرنده
آذرخشی ندیده است
...............................
پاییز
آغاز بی خانگی ست
قندیل بهاری
................................
سومین باران پاییز
بچه ها چکمه ای نداشتند
تگرگ
..................................
کوه با مه
چه با شکوه خودرا شست
مرگ ، پناهی برای گیاه
....................................
چنار پارک
شوقش را پنهان کرده است
دو گنبد آن سوی میدان
عذر خواهی مرا نپذیرید اگر دیر به دیر
مرداب - نیلوفر
گرم دمیدن اند
خیس از آفتاب پاییز
..........................
آذرخش
بر پهنه ها در می گرفت
همانجا هم غرق می شد
...........................
غبار کاج
با موزاییک ها چه گفت
نیمکت رقصان
...........................
از رستاخیز
چیزی نمی ماند
سنگ ها - زیر سایه ی بلوط
.............................
برای احمد رضا احمدی
چین های صورتت را نمی بینم
اما یاسمان مثل وقتی باران شدیدی باریده است
گاهی شکوفه می دهد زندگیم با تو
............................. این گونه می گذرد
شکوفه های انار در روزنه ای از نور
سبک بال اند
خاموش.
............................
مترسک خزان زده
رنج به بار نمی آورد
بی خانگی پرندگان
.............................
خانه ی من،
به ساتوری رسیده
اما با صدایی رنگ می بازد
..............................
با این پنجره
خو کرده ام
در را به رویم گشوده
..............................
دانه ی شنی ، زخم است
صخره ها چه دل کوچکی دارند
بی خانگی
...............................
آخرین پاییزی ؟
گردن بر افراشته
بی اعتنابه باد پاییز
لانه ی رقصان
.................................
آغاز پاییز
پرنده
آذرخشی ندیده است
...............................
پاییز
آغاز بی خانگی ست
قندیل بهاری
................................
سومین باران پاییز
بچه ها چکمه ای نداشتند
تگرگ
..................................
